تبلیغات در اینترنتclose
داستان های کوتاه - بخش اول : گرفتن کارنامه
زمان جاری : دوشنبه 26 آذر 1397 - 2:36 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم






ارسال پاسخ
تعداد بازدید 207
نویسنده پیام
kian آفلاین


ارسال‌ها : 1
عضویت: 7 /9 /1391

تشکر شده : 1
داستان های کوتاه - بخش اول : گرفتن کارنامه
در یکی از روز های تابستان که بودم در خواب , ناگهان چکی آبدار خوردم که تا یک و نیم فوت شدم پرتاب .
خواب که هیچ برق سه فاز از کله ام پرید  , پدرم بود که میگفت با تو ام ها بلند شو که افتاب به وسط آسمان رسید.
بلند شو عزیزم امروز روز گرفتن کارنامه است , کارنامه ات را بگیر و بیار تا پدرت در خانه است .
پدر جان ساعت شش و نیم صبح است بگذار تا چشم بر هم نهم ساعتی , تا با خوشی و راحتی , کارنامه را بستانم قول میدهم قولی ضمانتی .
اما تا آمدم بخوابم چکی دیگر نثارم شد با همان شدت قبلی !
بلند شو لندهور حداقل برو دوتا نون بخر ,
باید از همان اول میفهمیدم که قضا و قدر بر آن است که من شوم امروز درگیر مرّ ( مرّ : مرارت و سختی )
اگر این گونه نبود معلم خصوصی من در آن روز  نشسته بود در دفتر  , زان که به محض رسیدن ما او از مادرم خواهش کرد که ما را لحظه ای تنها گذارید سپس صدای مهیبی در فضا پیچید آن گونه که هر که در سالن بود صدا را شنید مزید بر آن این که میگفت : کودن !
حیف من ...
این همه دانش اموز که میبینی پشت درن , منتظر گرفتن یک ساعت  کلاس با منن !
آن وقت من که این همه با تو کار کرده ام باید از تو باشد این نمره !؟
ناظممان هم با لهجه رشتی گفت : با این وضعیت نمیتونی بگیری دیپلم ره !
این اخرش نبود !
مادرم با دیدن نمراتم سیلی محکمی بر گوشم نهاد ...
مباد که گویی هرچه بادا باد !
چون پدرت در خانه منتظر توست , دست از کار شست تا نمرات درخشان پسرش را ببیند , پاهایم شد سست ...
دیگر نداشتم تحمل , سیلی دیگری آن هم از نوع تپل ( دست های پدرم خیلی پت و پهن است و سیلی زدن با آن میچسبد !!)
کل راه بر این میکردم تاّمل که کی چه وقت چه طور و از چه ناحیه ای سیلی را خواهم خورد !؟
پدرم با دیدن کارنامه گفت این پسر دلم را آزرد .
سپس بعد از حدود سیزده ثانیه خشمگین نگاه کردن به من دست بر هوا برد و ...
شتلق ...
صدای تکراری که داشت حالم از آن بهم میخورد...
سرم پایین بود که به فاصله کمی سیلی دیگری دریافت کردم ! پدرم گفت این همه هزینه برای تو پرداخت کردم
برای رفتن تو به یک مدرسه خوب چقدر ساخت و پاخت کردم ...
بی عرضه , قراضه ...
این  پسر نداره یک ذره جربزه , کمتر از یک بزه ...
بهتر است بقیه حرف های پدرم را فیلتر کنم , بهتر است با گریه و زاری  , التماس کنم و لب هایم را فر کنم ؟
یا رفتاری مستبدانه مشابه هیتلر کنم !؟
سینه جلو دهم و صدا در گلو اندازم و بگویم حالا کاریه که شده چیکار کنم ؟
آمدم که پیروی کنم از دل اما زهی خیال باطل چون در چ چیکار بودم که چکی دیگر در گوشم شد حاصل ..
دیگر بغضم ترکید و زدم زیر گریه ...
پدرم سیلی دیگری زد و گفت : مرد که گریه نمیکنه !
حالا کاریه که شده اشکال نداره , پسرمان نمره کم گرفته قیل و قال نداره
خانوم ناهار رو بیار که پسرمون حال نداره

تا چند زمین نهاد بودن                      سیلی خور خاک و باد بودن
چون باد دویدن از پی خاک                   مشغول به خار و خاشاک
تا چند چو یخ فسرده بودن                  در آب چو موش مرده بودن
گردن چه نهی به هر قفایی           راضی چه شوی به هر جفایی
چون شیر به خود سپه شکن باش      فرزند خصال خویشتن باش

سه شنبه 07 آذر 1391 - 13:31
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از kian به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: armanirani &
parmisss آفلاین



ارسال‌ها : 7
عضویت: 29 /6 /1392
محل زندگی: ایذه
سن: 19


پاسخ : 1 RE داستان های کوتاه - بخش اول : گرفتن کارنامه
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ه هه هههههههه مرسی

جمعه 29 شهریور 1392 - 13:18
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | داستان های کوتاه - بخش اول : گرفتن کارنامه | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS